ثمینثمین، تا این لحظه: 15 سال و 9 ماه و 5 روز سن داره
ثناثنا، تا این لحظه: 20 سال و 6 ماه و 20 روز سن داره

ثنا و ثمین هدیه های آسمانی

تولد ثمین گلی

روز تولد تو ،روز نگاه باران                          بر شوره زار تشنه،بر این دل بیابان روز تولد تو گوئی پر از خیال است               یاس و کبوتر و باد،در حیرت تو خواب است امروز ساعت 7 صبح روز دوم بهمن ثمینم،خورشید زندگیم 2 سالگی را به اتمام میرساند و وارد 3 سالگی زندگی میشود.دخترکم بسیار دوستت دارم و از ته دلم برایت آرزوی بهترینها را دارم . عزیزم این روزها خیلی استقلال طلب شدی و دوست داری همه ی کارها را به تنهائی انجام بدی.مثلا ...
2 بهمن 1391

ثمین و تولد یکسالگی

سلام به عزیزای مامان.همونطور که قول داده بودم،تولد ثمین رو امشب گرفتیم. دیروز که 4شنبه بود،مامان جون و باباجون جواد و عمه نرگس و دائی رامین اومدن.چون اولین سال تولد ثمین کوچولو بود و تنها بودیم،اومدن تا با هم براش جشن بگیریم.از شانس ما هم ثمین از دیروز سرما خورد و امروز کلی بد قلق شده بود و بردیمش دکتر.موقع جشن هم یه کم گریه و یه کم خنده.امروز بچه م اصلا اشتهائی به خوردن غذا نداشت.فقط شیر میخورد.بازم خدا رو شکر.من و ثنا و عمه نرگس نشستیم و با کاغذ رنگی آویز درست کردیم.البته ثنا و عمه بیشتر زحمت کشیدن.دستشون درد نکنه. ثمین گلم: هدیه ی من و بابارضا یه جفت النگو بود.هدیه ی آجی ثنا یه جفت کفش خوشگل و حلقه ی هوش بود.باباجون و مامان جون...
5 مرداد 1391

ای ثمین وروجک تولدت مبارک

عزیزمن گل من تولدت مبارک        عزیز من گل من تولدت مبارک قشنگ شدی ،گل شدی،شدی مثل عروسک                   عزیز من، گل من، تولدت مبارک           تصمیم گرفتیم آخر هفته برات تولد بگیریم،آخه باید واک سن یکسالگیت رو هم بزنی که تا اخر هفته حالت خوب باشه جیگر بعدا نوشت : ثمین عزیزم.امروز روز تولدت توست اما چون مصادف شد با روز 28 ماه صفر،تصمیم گرفتیم آخر هفته برات جشن تولدت رو بگیریم.باید واکسن یکسالگی رو هم بزنی تا برای اخر هفته حالت خوب شده باش...
5 مرداد 1391

ثمین و نه گفتن!

ثمین عزیزتر از جانم: این روزا خیلی بلا و شیطون شدی.هزار ماشااله یکدقیقه رو هم نمیخای از دست بدی. صبحها که آجی ثنا رو بیدار میکنم باید همه ی کارهامون اروم و بی سر وصدا باشه.آخه تا حالا چند بار موقع آماده کردن ثنا،شما بیدار شدی و خلاصه همه چی رو بهم ریختی.آبحی ثنا هم که ماشاله خانومیه واسه خودش.اینقدر اروم صحبت میکنه که شما بیدار نشی.هر وقت که احی از مهد میاد تا در باز میشه میدوئی به طرف در و کلی از خودت صدا درمیاری مثلا داری به ثنا خوش آمد میگی.آحی هم شما رو با مهربونی بغل میکنه و یه کم میچرخونه تا راضی بشی. روز پنجشنبه  ثنا تعطیل بود و تو اتاقش داشت بازی میکرد،من و شما هم داشتیم تو سالن بازی میکردیم.از توی ساک اسباب بازیهات،یکی یکی...
5 مرداد 1391

ثمین و ده ماهگی

اینروزا من خیلی بلا شدم. مامانی همش باید مواظبم باشه تا یه موقع آشغال نخولم یااینکه کالای خطرناک نکنم!من اتاق آجی ثنا رو خیلی سیاد دوس دالم.آخه اونجا همیشه پر از اسباب بازیهای جورواجور و جدیده!اما تا میلم میان و منو برمیگردونن تو سالن تا بیشتل هوامو داشته باشن!آخه من از اسباب بازیهای خودم خسته شدم و دوس دالم چیزای تازه رو کشف کنم .یه ماهه که دستم رو به مبل میگیلم و سر پا میایستم. تازه گوشی تلفن رو هم برمیدارمو اَاَ میگم.هر چیزی که شبیه موبایل باشه فورا میزالم در گوشم و ادای کسی رو درمیالم که داله میگه الو!!تازه زبونم رو میچسبونم به سقف دهنم  و تق تق میکنم و از صداش کلی ذوق موکونم.میتونم زبونم رو به کناره های لبم ببرم و تند تند صدای لولو...
5 مرداد 1391

ثمین و مریضی

ثمین عزیزم:بعد از اون روز جمعه که هوا یه کم سرد شده بود و باد هم میاومد،با اینکه پوشوندمت ولی از روز شنبه متاسفانه مریض شدی و تب کردی. بابا که اومد بردیمت دکتر.اون شب تا صبح هر چی قطره و شیاف برات استفاده کردم،تبت یه ریزه هم پائین نیومد.روز یکشنبه دوباره بردیمت دکتر.این بار  پیش دکتر خودت.بعد از معاینه گفت که یه ویروسه که الان شایع شده.بعد از سه روز که تب داره و پائین هم نمیاد،بدنش دونه میریزه که نشونه ی بهبود بیماریه و گفت که باید خنکی جات زیاد بخوریم.هم من و هم شما.کوچولوی عزیزم،تا دیشب همینطور توی تب میسوختی و از دست من جز خنک کردن تو و دارو دادن کار دیگه ای بر نمیاومد. بابا رضا هم که دوشنبه رفت ماموریت و فردا میاد.وقت...
5 مرداد 1391

یه شروع تازه

امروز داشتم تو اشپزخونه ظرف میشستم و دورادور هوای ثمین رو هم داشتم.تو سالن میچرخید و بیشتر هم طرف کمد تلویزیون میرفت.با اینکه دو عدد بالش گنده جلوی ضبط گذاشتم اما ازشون بالا میره و با دکمه های اون بازی میکنه و به سی دی های ثنا دست میزنه و اگه دیر بجنبی جلد اونا رو عین موش میجوه. از سه ماه پیش به باباشون گفتم این شیشه ی کمدرو بنداز.شیشه اماده ست فقط احتیاج به دو تا سوراخ داره.اما کو وقت اضافه ی بابا!! کجاااا بودم؟!آهان داشتم ادامه ی ظرفهارو میشستم که متوجه شدم صدای ثمین نمیاد.از ثنا که محو تماشای فیلم بود پرسیدم:ثمین کو؟یه نگاه به اطرافش انداخت و گفت نیست!!شصتم خبردار شد که رفته تو اتاق ثنا.دوتائی با هم دویدیم. بهههله!خانومی وسط اسباب بازیها...
5 مرداد 1391

ثمین و 8 ماهگیش

این روزها ثمین برای گاگله کردن خیلی تلاش میکنه.پاهاش رو صاف میکنه و بعد بالا میبره و پاهاش رو میکشه جلو.اما هنوز بلد نیست دستهاش رو جلو ببره!  برای همین شیرجه میره.چند روزی میشه که از حالت نشسته میره رو چهاردست و پا.بار اول پاش گیر کرد زیرش و گریه کرد. اما بعد فهمید باید چیکار کنه.البته  برای رسیدن به چیزهایی که میخاد،از روش غلط زدن استفاده میکنه .ماشااله سرعتش هم عالیه.تا حالا دو بار از روی تخت ما افتاده و هر دوبار هم ما تو اتاق بودیم.مثلا. تو یه چشم بهم زدن طول تخت رو غلط زده!باشه بابا ،دعوامون نکنین دیگه! ازحالا به بعد4چشمی مراقبشیم. برا همین میذارمش تو تاب.البته اونجا هم با پاهاش تا هر شعاعی که پاش برسه رو میدوه و با ...
5 مرداد 1391